هفت ویژگی افراد موفق (استیون کاوی) قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه كتاب هفت ويژگي افراد موفق نوشته استيون كاووي

 

توانائي يك الگو:هر يك از ما نقشه هاي بسيار زيادي در ذهن خويش داريم كه ميتوانيم آنرا به دو دسته اصلي تقسيم كنيم. 

  ا-واقعيتها   2-ارزشها

ما هر چيز را با توجه به تجربه اي كه از اين نقشه ها ي ذهني داريم تعبير و تفسير ميكنيم و به ندرت متوجه درستي و صحت آن ميشويم و حتي در برخي موارد از آنها نيز خبر نداريم.

ديد ما به اشيا و مسائل پيرامون خويش به گونه اي است كه به سادگي تصور ميكنيم همان ديد واقعي است يا بايد اينگونه باشد.در صورتيكه ديد ما به اشيا و مسائل سرچشمه شيوه تفكر ماست.

ما جهان هستي را ميبينيم اما نه آنگونه كه هست بلكه آنگونه كه خودمان هستيم و يا نسبت به آن شرطي شده ايم.هنگامي كه ميخواهيم آنچه را كه ميبينيم توصيف كنيم در حقيقت خود و پيش تصورات و برداشتهاي خويش را توصيف ميكنيم.

هنگامي كه ديگران با ما در مورد مساله اي مخالفت ميكنند فورا به اين فكر ميرسيم كه آنها اشتباه ميكنند اما همانگونه كه توضيح داده شد هر كسي از يك منحصر به فرد به مساله نگاه ميكند.

تغيير الگوي نگرش و رفتاررا ميتوانيد تمرين نمائيد به اين ترتيب كه در برخورد با افرادي كه هم نظر شما نيستند به خود تلقين كنيد ممكن است اين شخص از دريچه شخصي خود حتما دلائلي براي اثبات نظر خود دارد و با او در اين زمينه به گفتگو بپردازيد.

 

 اصول رشد و تحول:

اصل شخصيت راهي ساده و سريع براي نائل شدن به موفقيت فردي است به مفهوم ثروتمند شدن بدون كار كردن است.در طول زندگي مراحلي سلسله وار از رشد و تحول وجود دارند . يك كودك ابتدا مياموزدكه بغلتد سپس بنشيند دست و پا بزند و آنگاه راه برودو بعد هم بدود و نميتوان مرحله اي را از اين ميان حذف كرد.اين مثال براي زندگي نيز صادق است و در همه جوانب پيشرفت اين گونه است.خواه آن يادگيري پيانو و يا برقراري ارتباط با همكار خود باشد.

 

ما اين اصل را در مورد مسائل مادي باور داريم و ميپذيريم اما درك آن در مورد مسائل عاطفي و احساسي و روابط انساني حتي شخصيت فردي تا اندازه اي نا معمول و مشكل است حتي در صورت درك و شناخت آن پذيرش و زندگي كردن هماهنگ با آن كاري دشوار است.

 

ما گاهي در پي يك كاهش هستيم و انتظار ما اين است كه توانائي حذف برخي از اين گامها و مراحل مهم و اساسي را به منظور صرفه جوئي در وقت و كار داشته باشيم.به عنوان مثال اگر يك بازيكن متوسط تنيس باشيد و بخواهيد در سطحي بالاتر بازي كنيد نتيجه چه خواهد بود؟آيا صرفا تفكري مثبت ميتواند به شما اين توانائي راببخشد تا در برابر يك بازيكن حرفه اي تنيس بازي كنيد؟

پاسخ به اين سوال كاملا روشن و ساده است به اين معني كه تخطي و چشم پوشي و يا حذف هر يك از اين مراحل رشد و ترقي نا ممكن است اين كار مغاير با طبيعت است و تلاش براي حذف هر يك ازاين مراحل نتيجه اي جز شكست نخواهد داشت.

براي برقراري ارتباطي محكم با همسر شوهر فرزندان و دوستان يا همكاران بايد ياد بگيريم به حرف آنها گوش دهيم و اين كار نيازمند قدرت توان عاطفي بالائي است.

گوش دادن مسائلي چون:صبر و شكيبائي يكرنگي و صداقت و تمايل براي درك و تفاهم را در بر ميگيرد.

اين كار بسيار ساده است(گوش دادن)كه از يك سطح پائين عاطفي آغاز كنيم و پندهائي از سطوح بالاي عاطفي بدهيم.

مشكل اصلي :

 شيوه اي ست كه ما به عنوان مشكل به آن مينگريم...

بطور مثال من تازه ازدواج كردم اما زندگي ساده و بي روحي دارمالبته جنگ و دعوا ميان ما نيست اما موضوع اينست كه بهم عشق و علاقه اي نداريم.حتي پيش مشاور خانواده هم رفته ايم اما هيچ يك سودي نداشته و به نظر ميرسد كه نميتوانيم ديگر مثل سابق همديگر را دوست داشته باشيم.حال چه بايد كرد؟

اصل شخصيت اينطور به من ميگويد كه كتابها و يا محلهائي وجود دارد كه افراد به وسيله آن تا حدودي مشكلشان برطرف ميشود.اما آيا اين احتمال وجود دارد كه مشكل اصلي همسرم نباشد؟

ممكن است من تقويت كننده ضعف و ناتواني همسرم باشم؟

آيا برداشت خاص در مورد همسرم-ازدواج-و يا حتي خود عشق دارم؟

-آيا ميتوانيد مشاهده كنيد كه چگونه الگوهاي شخصيت بر شيوه اي كه ما به مشكلاتمان نگاه ميكنيم و نيز بر شيوه اي كه در صدد حل آن هستيم تاثير ميگذارند.

 

سطح تازه اي از فكر:

آلبرت انيشتن ميگويد مشكلات مهمي كه ما با آن روبرو هستيم قابل حل نخواهد بود اگر با همان ميزان تفكري كه مشكلات بروز كرده اند در صدد حل آن باشيم.

ما نيازمند سطح تازه و عميقتري از فكر هستيم.الگوئي كه بر پايه اصولي استوار باشد كه بدرستي محدوده واكنش موثر انسان را بمنظور حل اين مشكلات مهم مشخص كند.

 

اين سطح تازه از تفكر موضوعي است كه اين كتاب به آن ميپردازد...

الگوي (درون بيرون)به معناي اين است كه نخست از خود آغاز كنيد.

الگوي درون بيرون به ما ميگويد كه موفقيتها و پيروزي هاي فردي مقدم بر موفقيتهاي عمومي است و اين اصطلاح اشاره ميكند كه نخست قولهائي به خود بدهيم و به آن عمل كنيم و سپس در مرحله بعدي به ديگران قول بدهيم...

من بر اين باورم اصولي كه در اين كتاب آمده در وجود همه ما هست فقط بايد آنرا شناخت و پرورش دادبه اين ترتيب كه ياد بگيريم و بگونه اي ديگر بيانديشيم و الگوهاي خود را با سطح تازه تر وفق دهيم.

مارلين فرگوسن ميگويد:هر فردي از دروازه تحول دفاع ميكند كه تنها از درون باز ميشود.

ما نميتوانيم دروازه فرد ديگري را از راه جاذبه هاي احساسي عاطفي و يا بحث باز كنيم

اگر تصميم داريد كه دروازه تحول خود را به منظور درك واقعي زندگي با اصولي كه در اين هفت ويژگي ياد شده  باز كنيد به شما اطمينان ميدهم كه مسائل تازه و خوشايندي در زندگي شما روي خواهد داد...

نخست اينكه رشد شما تكاملي خواهد بود با اين حال اثر آن بسيار پر شتاب و انفجاري خواهد بود.

پيامد گشودن دروازه تحول براي سه ويژگي نخست(پيروزي فردي) افزايش اعتماد به نفس است شما به مرحله اي ميرسيد كه ميتوانيد خود را عميق تر بشناسيد و به ارزشهاي واقعي خويش پي ببريد.

برداشت شما از خويش منوط به تصور ديگران از شما و يا به مقايسه  خود با ديگران نخواهد بود و بر عكس درميابيد وقتي توجه كمتري به آنچه ديگران درمورد شما فكر ميكنند داريد ميتوانيد به تصوري كه ديگران در مورد خويش و جهان خويش دارند پي ببريد كه البته اين رابطه شما با آنها را نيز در بر ميگيرد.از آن پس شما ديگر زندگي عاطفي و احساسي خود را بر اساس ضعف و ناتوانيهاي ديگران بنا نميكنيد.

سه ويژگي بعدي نيز به روابط شما با افراد بر ميگردد و آنرا عميقتر و محكمتر مي سازد.

 

ويژگي هفتم   شش ويژگي نخست را تقويت ميكند از اين راه ميتوانيد نيروئي مضاعف بدست آوريد.

هفت ویژگی افراد موفق (استیون کاوی) قسمت دوم

 

ويژگي اول :

انتخابگرند.

اصول برداشت شخصي:

تلاش كنيد حواس خود را به يك گوشه از اطاق معطوف نمائيد و خود را ببينيد كه در حال خواندن هستيد-با اينكه شما فرد ديگري هستيد اما آيا ميتوانيد به خويش نگاه كنيد؟

 

توانائي آنچه هم اكنون انجام داديد تنها خاص انسان است و حيوانات چنين توانائي ندارندو ما آنرا خودآگاهي و يا توانائي انديشيدن درباره فرآيند فكري خويش ميناميم به همين خاطر است كه ميتوانيم تكامل پيدا كنيم و از تجارب ديگران به خوبي تجارب خويش چيزهائي بياموزيم و نيز به همين دليل است كه به برخي عادات روي مي آوريم و يا برخي را كنار ميگذاريم.

 

-خود آگاهي هم بر نگرش و رفتار ما و هم بر نحوه اي كه ديگران را ميبينيم تاثير ميگذارد و براي ما به منزله طرحي از ماهيت اصلي بشر تبديل ميشود.در واقع تا هنگامي كه در نظر نگيريم چگونه به خويش و يا ديگران بنگريم قادر نخواهيم بود كه بفهميم ديگران چگونه خويش و جهان خود را ميبينند و احساس مي كنند.

 

 سه نظريه اي كه ماهيت بشر را توضيح ميدهند:

1-تاثير ژنتيكي:بيان كننده اين است كه شما به شكل ارثي از والدين و جد خود خصوصياتي را به ارث برده ايد(دي ان اي)آنها نيز در شما نيز هست...

2-تاثير فيزيكي:والدين شما (تربيت-تجارب دوران كودكي)

3-تاثير محيطي:از سوي همسر موقعيت اقتصادي و يا سياستهاي ملي بر شخص وارد ميشود و به مفهوم اين است شخص يا چيزي در اطراف مسئول موقعيت كنوني شماست.

هر سه اين نظرات بر پايه انگيزه و پاسخ استوار است...

 

 

افراد حساس زندگي احساسي خود را با توجه به رفتار ديگران پايه ريزي ميكنند وقتي ديگران با آنها رفتار خوبي داشته باشند احساس خوبي دارند و اگر بر عكس باشد آنها محافظه كار ميشوند.

توانائي تبديل يك محرك به يك ارزش براي شخص انتخابگر يك اصل بشمار ميرود.افراد حساس از طريق احساسات- شرايط محيط و موقعيتها پيش ميروند...

افراد انتخابگر از طريق ارزشهايي كه به دقت درباره آنها انديشيده و انتخاب كرده اند پيش ميروند.

 

 مبتكر باشيم:

 

ماهيت اصلي ما انجام كار است نه اينكه مورد عمل واقع شويم(ايجاد موقعيت و پاسخ مناسب براي آن)

ابتكار داشتن به معناي خودخواهي و مهاجم بودن نيست بلكه به مفهوم شناخت مسوليت خويش در رويدادن و ايجاد مسائل است  براي نشان دادن ابتكار خويش با مشكلات روبرو شويد كه اين نشانه اي مهم براي موفقيت است.

 

علت باشيم نه معلول:

تفاوت ميان افرادي دست به ابتكار عمل ميزنند و آنهائي كه اين كار را نميكنند مثل تفاوت شب و روز ميباشد- اگر شما منتظر بمانيد كه مورد عمل واقع شويد به يقين كه اينگونه ميشود و فرصت رشد و موفقيت را از دست خواهيد داد.(نگرش مثبت)

البته داشتن نگرش مثبت با انتخابگري تفاوت دارد:

ما بايد با واقعيت موقعيت هاي كنوني روبرو شويم اما از طرفي با اين واقعيت روبرو شده ايم كه قدرت انتخاب واكنش مثبت براي آن موقعيتها داريم.

روبرو شدن با هر واقعيت به اين معني نيست كه آنرا پذيرفته ايم چرا كه همو ميتواند خط مشي زندگي ما را تعيين كند.

  

 

 

سه شيوه نگرش افراد انتخابگر:

1-افراد انتخابگر تلاش خود را  صرف چرخه نفوذ ميكنند آنها بروي مواردي كار ميكنند كه انجام پذير است انرژي هدر نميرود و تلاش ميكنند  چرخه نفوذ خود را گسترده تر كنند .

2-افراد انتخابگري كه تلاش خود را صرف چرخه دلبستگي ميكنند و به مسائلي كه هيچ كنترلي بروي آن ندارند توجه ميكنند و موجب ميشوند چرخه نفوذ آنها كوچكتر و محدود تر شود

3-شيوه ديگري نيز وجود دارد كه بيشتر به سبك يك زندگي خود خواهانه است و بر چرخه دل بستگي متمركز ميباشد.گرچه ممكن است اين نوع افراد چرخه نفوذ را در اولويت قرار دهند اما افراد انتخابگر موفق چرخه دلبستگيشان متناسب با چرخه نفوذ شان  است و مسوليت پذير ند.

سه روش كنترل مسائل:

1-كنترل مستقيم:مسائلي هستند كه با تكيه به ويژگيهاي هفتگانه ميتوان آنها را حل كرد.اين مسائل در چرخه نفوذ قرار دارند.

2-كنترل غير مستقيم:مسائلي هستند كه با تغئير شيوه ها ي نفوذ ميتوان آنها را كنترل كرد.

3-مسائل غير قابل كنترل:مسائلي هستند كه بايد آنها را بپذيريم و در كنار آنها زندگي كنيم با اينكه حتي مايل به اين كار نيستيم.

خواه يك مسئله مستقيم- غير مستقيم-و يا غير قابل كنترل باشد- ما نخستين مرحله را براي حل آن در اختيار داريم.تغيير عادات- شيوه هاي نفوذ و تغيير مسيري كه در آن شاهد وجود مسائل غير قابل كنترل هستيم...همه اينها داخل چرخه نفوذ جاي دارند.

 

 

 

داشتنيها و بودنيها:

يك روش براي تعيين چرخه دلبستگسمان تمايز بين داشتنيها و بودنيهاست.

چرخه دلبستگي تشكيل يافته از داشتنيهاست:

مثل:اگر مدركم راگرفته بودم- اگر بچه هاي سر به راهي داشتم...

چرخه نفوذ تشكيل يافته از بودنيهاست:

مثل:ميتوانم صبور تر باشم- ميتوانم ادامه بدهم...

جنبه ديگر موضوع پيش از آنكه زندگي خود را به سوي چرخه نفوذ تغيير دهيم توجه به دو مساله در چرخه دلبستگيمان است كه يكي پيامدها و ديگري اشتباهات است.

با اينكه در انتخاب عمل آزاديم اما در انتخاب پيامد آن نقشي نداريم چرا كه اين قانون طبيعت است كه بر پيامدها تسلط دارد و آنها در خارج از چرخه دلبستگي قرار دارند.

"ما ميتوانيم در مقابل يك قطار باستيم اما نميتوانيم تعيين كنيم بعد از اينكه قطار با ما برخورد كرد چه اتفاقي بيافتد"

اصولي وجود دارد كه بر رفتار ما مستولي است كه اگر در زندگي هماهنگ با آنها گام برداريم پيامدهاي مثبتي درپي خواهد داشت و تخلف از آنها پيامد هاي منفي در پي دارد.پاسخ و واكنش ما به هر اشتباهي بر كيفيت لحظه بعد تاثير ميگذارد.

بسيار مهم است كه اشتباهات خود را بپذيريم و آنرا تصحيح كنيم به گونه اي كه آن اشتباهات هيچ قدرت و نفوذ ي بر لحظه بعد آن (زمان پس از بروز اشتباه)نداشته باشد و از اين طريق تواني دوباره كسب كنيم.

 

عمل به قول و عهد:

در مركز چرخه نفوذ توانائي ما در عمل به قول و تعهدات خويش قرار دارد.اين يك ضرورت است كه قولها را محترم شمرده تا از اين ويژگي بر خوردار شويم:

1-قولي بدهيم و به آن عمل كنيم

2-هدفي برگزينيم و در راه رسيدن به آن تلاش كنيم

همچنانكه به اين كار ادامه ميدهيم در درون خود نوعي يكپارچگي را ايجاد ميكنيم كه به ما خبر از اعتماد بنفس شهامت و قدرت پذيرش بيشتر مسئوليت در زندگي را ميدهد.

توانائي دادن قول به خويش و انجام آن براي گسترش ويژگيهاي اساسي موفقيت يك ضرورت است...

راهنمائيها:(آزمون سي روزه)

1-بر روي مسائلي كار كنيد كه به آن كنترل داريد بروي خويش و بروي بودنيها

2-به ضعف ديگران با حالتي دلسوزانه نه اتهام انگيز نگاه كنيد.

3-بدانيد كه ما در قبال بيشتر موقعيتها از جمله موفقيت شادي كار آئي و غيره مسئوليم.

دانستن اين موضوع كه ما مسئوليم يعني توانائي انجام واكنش را داريم براي موفقيت و كارآئي و هر يك از ديگر ويژگيهاي موفقيت كه در بخش هاي بعد صحبت از آن خواهد شد بسيار اهميت دارد.

 

 

 

پايان ويژگي اول

هفت ویژگی افراد موفق (استیون کاوی) قسمت سوم

ويژگي دوم:(اصول رهبري فردي)

از آخر شروع مي كنند...

مفهوم از آخر شروع كردن به معني آغاز كردن از مقصد با دركي روشن مي باشد.

يعني كه بدانيد كجا ميرويد و از اين راه بهتر مي فهميد كه در حال حاضر كجا هستيد و گامهائي كه بر مي داريد هميشه در مسير درست است.

 

هر چيز دو با ر خلق مي شود:

از آخر شروع كردن بر اين اصل استوار است كه هر چيز دوبار خلق مي شود .نخست مخلوق ذهني و سپس مخلوق خارجي و فيزيكي

براي حركت و سفر نخست مقصد خود را مشخص مي كنيد و سپس بهترين مسير را انتخاب مي كنيد.

شكل آگاهانه و ناآگاهانه:

اين يك اصل است كه هر چيز دوبار خلق مي شود با اين حال تمام مخلوقات اول به شكل آگاهانه طرح نمي شوند.در زندگي شخصي خود اگر خود آگاهي خويش را گسترش ندهيم و مسئول مخلوقات اول باشيم(نا آگاهانه)در اين صورت به تقويت ديگران و شرائطي كه بيرون از چرخه نفوذ ما هستند پرداخته و بيشتر زندگي خويش را بصورت نا آگاهانه اداره كرده ايم.

توانائيهاي بي همتاي بشر همچون خود آگاهي تخيل و وجدان ما را قادر ميسازد تا مخلوقات اول را مورد سنجش قرار دهيم و يا اينگونه در نظر بگيريم.

ويژگي اول به شما ميگويد كه شما خالق هستيد و ويژگي دوم در اصل همان مخلوق ويژگي اول است.

-رهبري و مديريت:

 ويژگي دوم بر پايه اصول رهبري فردي استوار است و به اين معني است كه نخست رهبري ايجاد مي شود و سپس در مرحله بعدي مديريت به وجود مي آيد.رهبري و مديريت را نبايد يكي دانست چرا كه مديريت به معناي انجام درست كارهاست اا رهبري به معناي انجام كارهاي درست است.

 

مديريت توانائي بالا رفتن از نردبان موفقيت است در حاليكه رهبري مشخص ميكند كه آيا نردبان روي ديوار استوار و محكمي گذاشته شده يا نه...

 ويژگي دوم به ما مي گويد كه ما مجبور نيستيم با آن شيوه ها و خط مشي هاي قديمي و بي ارزش زندگي كنيم بلكه مي توانيم با استفاده از قدرت تخيل و خلاقيت خويش شيوه هايي را اتخاذ كنيم كه موثر تر ند و با ارزشهاي ما سازگاري دارند.

 اظهار نامه خدمت شخصي:

موثرترين شيوه براي شروع از آخر گسترش يا بسط اظهار نامه يا فلسفه خدمت شخصي است:

يكي از دوستانم عقايد شخصي خود را اينگونه بيان مي نمايد:

 

1-هميشه در كارها به خدا توكل كن.

2-نخست موفقيت را از خانه آغاز كن.

3-به دنبال مسائل معنوي باش و آن را شايسته بدان.

4-هرگز با افتخار آشتي مكن.

5-به فكر مردم تهيدست و گرفتار باش.

6-پيش از قضاوت به سخنان هر دو طرف گوش كن.

7-در كارها مشورت كن.

8-از افرادي كه در جمع شما حضور ندارند دفاع كن.

9-هر سال به دنبال كسب مهارتهاي تازه باش.

10-كارهاي فردا را امروز برنامه ريزي كن.

11-شوخ طبع باش.

12-ظاهري آهسته و در كارها نظم و ترتيب داشته باش.

13-دو برابر آنچه مي گويي گوش بده.

14-ورزش كن.

شروع از مركز:(چرخه نفوذ)

 

امنيت:اين ويژگي بيان كننده احساس شما از ارزش شخصيت تعادل عاطفي خود اتكائي و قدرت فردي شما و يا فقدان آن است.

هدايت:به معناي سرچشمه سرشار در زندگي است.آنچه كه توسط نقشه دروني شما احاطه مي شود.

اصول يا معيارهائي هست كه تصميم گيري و عملكرد شما را لحظه به لحظه كنترل مي كند.

دانائي:به مفهوم چشم انداز شما به جهان است همچنين به معناي درك و شناخت شما از اينكه چگونه قسمتها و اصول مختلف عمل مي كنند و با يكديگر در ارتباطند.

اين ويژگي در بر گيرنده قضاوت و تميز دادن مسائل گوناگون است

توانائي:به قابليت و از عهده برآمدن كاري توانائي مي گوئيم . نياز به اين ويژگي براي اتخاذ تصميمات و فرصتها كاملا احساس مي شود.اين ويژگي همچنين به ما كمك مي كند تا بر عادات ديرينه غلبه كنيم و عادات كار آمد تري را پي ريزي كنيم.

--توجه به درون چرخه نفوذ:

توجه به درون چرخه نفوذ موجب مي شود تا از تلاشهاي متمركز خود به نتايج مهمي دست يابيم.با اين كار موجب گسترش دامنه چرخه نفوذ مي شويم. هر آنچه كه در نقطه ميان زندگي ماست منشائي براي امنيت- هدايت- دانائي و توانائي ما محسوب مي شود.

اين چهار عامل امنيت هدايت- دانائي وتوانائي بهم وابسته اند.

وجود اين 4 عامل در كنار هم نيروي بزرگي از يك شخصيت موزون نجيب و متعادل را پديد مي آورد و هر چه ضعيفتر باشند نمايانگر اينست كه شخص به چيزهائي توجه دارد و وابسته است كه هيچ كنترلي بر  وي ندارند وابسته است.

محورهاي انتخابي:

همه ما داراي يك محور هستيم با اينكه معولا شناخت آن مشكل است و نمي توتنيم به تاثيرات آن محور بر هر جنبه از زندگي پي ببريم براي مثال:

1-همسر محوري 2 -خانواده محوري 3 -پول محوري  4-كارمحوري  5-مالكيت محوري  6-خوش محوري 7-دوست و دشمن محوري  8-خود محوري  9-اصل محوري

 

البته گاه محور تمركز فرد مي تواند تركيبي از اين محورها باشد.البته مساله ايده آل ايجاد يك محور مشخص است كه بتواند پيوسته در يك درجه عالي از امنيت هدايت دانائي- و توانائي را كسب كنيد و از اين راه هر يك از بخشهاي زندگي را هماهنگ كنيد.

9-اصل محوري:از طريق اصول درست و تمركز بر آن مي توانيم بنائي را براي گسترش چهار عامل هدايتي و حمايتي زندگي پديد آوريم.

 

امنيت از دانستن اين موضوع كه اصول درست تغيير نمي كند و مي توانيم به اين اصول متكي باشيم.اين اصول در قبال هيچ چيز واكنش نشان نمي دهند.آنها عصباني نمي شوند و يا با ما به گونه اي متفاوت عمل نمي كنند و از ما جدا نمي شوند و  وابسته به رفتار ديگران يا شرائط گوناگون نيستند.

حتي در ميان جمعيت و در گيرو دار شدن شرائط گوناگون كه به نظر مي رسد به اين اصول توجهي نمي شود ممي توانيم مطمئن باشيم و يقين حاصل كنيم كه اين اصول از آن جمعيت و شرائط بزرگتر و چشمگير ترند و در طول هزاران سال از تاريخ مشاهده كرده ايم كه اين اصول در هر زماني رهگشاي پيروزي و كاميابي بوده اند.

البته مي پذيريم كه ما عقل كل نيستيم  و عدم آگاهي ما  از ماهيت حقيقي خويش و جهان اطراف و نيز فلسفه ها و جرياناتي كه هماهنگ با اين اصول درست نيستند موجب شده تا دانش و فهم ما از اين اصول درست همواره محدود و ناقص باشد.

ما موجودات محدودي هستيم با اين حال مي توانيم مرزهاي محدوديت را كنار بزنيم و مي توانيم با اطمينان و اعتماد در جستجوي اصول درست باشيم و به اين مساله ايمان داشته باشيم كه هر چه بيشتر بياموزيم مي توانيم ديد خود را نسبت به جهان گسترش دهيم.اصول درست تغيير نمي كند بلكه اين درك و شناخت ماست كه همواره دستخوش دگرگوني است.

دانائي و هدايت كه همراه با زندگي اصل محوري همراست نشات گرفته از نقشه هاي درست و شيوه اي كه اشيا و پديده ها بوده هستند و خواهند بود مي باشد.

نقشه هاي درست به ما توانائي مي دهد تا راهي را كه مي خواهيم بپيمائيم ببينيم و نيز چگونگي رسيذن به مقصد را به ما مي آموزد.

توانائي فردي حاصل از زندگي اصل محوري نيروي فردي انتخابگر و خود آگاهست كه تحت تاثير بسياري از موقعيتها رفتار و اعمال و افكار ديگران قرار نمي گيرد و توانائي او محدود نمي شود.

اگر هماهنگ با اين اصول در زندگي گام برداريم آن نتايج و پيامد ها مثبت هستند و در هنگام غفلت از آنها نتايج شكل منفي به خود مي گيرد.

هر چه بيشتر با اين اصول درست آشنائي پيدا كنيم آزادي فردي ما براي انجام تلاشهاي آگاهانه و مدبرانه گسترش پيدا مي كند.

با تمركز زندگي خويش بر اين اصول ثابت الگوئي اساسي از يك زندگي موفق و مفيد را بنا كنيم و اين محوري هست كه بقيه محورها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.

 

دو راه براي بهره مندي از نيمكره راست مغز:

1-بالا بردن قدرت تجسم گرائي:

روشهاي زيادي وجود دارد كه ميتوان از قدرت تخيل استفاده نمود و با ارزشهاي خود ارتباط برقرار نمود.هنگامي كه افراد با جديت تلاش مي كنند تا به تشخيص آنچه كه براي آنها در زندگي از اهميت بالائي برخوردار است بپردازند بسيار متواضع و مودب مي شوند.

2-مصور سازي و تادييه:(تمامي آنچه را كه از آخر ميبينيد را و قايع مربوط آنرا در ذهم خود مجسم نموده و مرور كنيد)

يك تاييديه خوب داراي 5 جزء است:

1-شخصي 2-مثبت 3-زمان حال 4-ديداري 5-عاطفي

مثال براي من (شخصي) بسيار رضايت بخش است (عاطفي) كه وقتي فرزندانم بدرفتاري مي كنند با درايت عشق و خويشتنداري (مثبت) واكنش نشان دهم.(زمان حال)

يكي از مهمترين نكاتي كه از بررسي او (دكتر چارلز گارفيلد) بدست آمد اين بود كه به تقريب تمام ورزشكاران سر شناس جهان و ديگر افرادي كه از كارآئي بالائي برخوردارند كساني هستند كه در ذهن خويش مصور سازي مي كنند.آنها اين كارآئي بالا را مي بينند احساس مي كنند و پيش از آنكه به آن دست پيدا كنند آنرا تجربه مي كنند.به عبارت ديگر از ويژگي از آخر شروع كردن پيروي مي كنند.

نيمكره راست مغز شما يكي از بهترين دارائيهائيست كه هم در ايجاد روند مصور سازي و هم اظهار نامه خدمت شخصي و هم در پيوند آن با زندگي شما نقش بسيار مهمي دارد.

ابتدا محيطي آسوده در خود پيدا كنيد پس از آن ديگر هراسي بدل راه نخواهيد داد.

هر يك از ما نقشهاي گوناگوني در زندگي داريم.يكي از مشكلات عمده اي كه در اين زمينه روي مي دهد هنگامي است كه افراد كار مي كنند تا زندگي موفقتري داشته باشند اما براي اين منظور ديد خود را نسبت به مسائل اطراف باز نمي كنند.آنها از مشاركت تعادل- و شيوه زندگي طبيعي كه براي برخورداري از يك زندگي موفق ضروري هستند غافل مي مانند.

به منظور اينكه بفهميد اظهار نامه خدمت شخصي شما متعادل تر و انجام پذير تر است مي توانيد نقشهاي خود را تقسيم و تفكيك نمائيد.

 

 

 

ابزارمرحله دوم:

۱-انسجام-يعني بين نقشهاواهداف واولويتهاوبرنامه ها

هماهنگي باشد

 2-تعادل- به شكلي كه از بقيه جوانب مثل

.سلامتي.خانواده.كارياپيشرفت شخصي غافل نمانند

3-تمركزوكانون مرحله دوم-

 ابزاري كه به شما انگيزه ودلگرمي بدهدمثل برنامه هفتگي

4-بعدمردمي قضيه-

مواقعي كه بايدمطيع وپيروبرنامه هاي ديگران باشيد

5-انعطاف پذيري-

 بايستي اين ابزارباسبك.نياز.وروشهاي خاص شما تناسب

پيدا كند

6-قابليت حمل وجابجايي-همواره اطلاعات مهم دردسترس باشد

 

برنامه ريزي مرحله دوم توسط خويشتن:

(داراي4فعاليت مهم است)

1-گزينش وانتخاب اهداف:تفكردرباره2يا3نتيجه اي

 كه درطول هفته بايد انجام دهيد

2جدول بندي:باتوجه به اهدافتان زماني رابراي انجام

 ان درطول هفته مشخص كنيد

4:مطابقت روزانه:كه بيشترنقش اولويتگذاري فعاليتهاو

رخدادهاي غيرمترقبه راپيدامي كند

 

"پيروزي عمومي"    "الگوهاي وابستگي به يكديگر"

"دوستي بدون اعتمادواعتمادبدون صداقت معناندارد"

  ساموئل جانسون

شش سپرده گزاري عمده:

1-درك افراد                         2-توجه به مسائل جزئي

3-وفاي به عهد                      4-بازگوكردن انتظارات

5داشتن صداقت           6-پوزش صميمانه پس ازتيرگي روابط

هفت ویژگی افراد موفق (استیون کاوی) قسمت چهارم

"ويژگي چهارم"

ازالگوي پيروزي پيروزي پيروي ميكند

 

6الگوي كنش متقابل انسان

1-پيروزي-پيروزي           2پيروزي-شكست

3-شكست-پيروزي          4شكست-شكست

5-پيروزي               6-پيروزي ياعدم انجام كار

اين اصل5-بعد به هم وابسته زندگي رادربرمي گيرد

1شخصيت2-روابط3-توافقها 

4-فرايند5-شيوه هاي حمايتي

1-شخصيت:3نشانه شخصيتي وجوددارد:

الف)صداقت ب)بلوغ كمال ج)وفور ذهنيت

2-روابط:بدون داشتن اعتمادنمي توانيم داراي روابط

 متقابل وخلاقيت واقعي باشيم

3-توافقها:

الف)نتايج خواسته شده ب)راهنما ج)مسئوليت 

د)پيامدها ه)منابع

4-شيوه ها:دركاروتجارت مديران مي توانند

شيوه هاي حمايتي خودرابراي ايجاد گروهي ازافرادكار

امد وموفق با يكديگرتلفيق ومتحد كنند

5-فرايندها:

1-اول مسئله راازديدطرف مقابل بررسي كنيد2-مسايل

راجداي موقعيت افرادبشناسيد3-راه حل قابل قبول

۴-به تعيين وشناخت فرصتهابراي ان بپردازيد

 

"  ويژگي پنجم " "نخست آنها به درك ازيكديگر مي پردازند"

1-گوش دادن ازروي صميميت2-تشخيص پيش ازتجويز

3-ديگران بايدشمارابشناسند به عنوان مثال

(درمحيط خانه به حرف تك تك انها گوش دهيد)

 

"ويژگي ششم"

 "همكوشي دارند"   "اصول همكاري موفق"

"درتعريفي ساده  يعني كل از اجزاي ان بزرگتراست

يا يك بعلاوه يك ميشود3يابيشتر

 

" همكوشي منفي"

يعني افرادباحرف زدن زياد وفرصت حرف نزدن به

ديگران مي خواهند حرف خودرابه كرسي

بنشانندوافرادرازيرنفوذخود دراورند

 

"ارزش گذاري اختلافات"

پايه واساس همكوشي است.يعني جهان ونگرش ان

نبايد براي من تنهاباشد بلكه براي ماباشد

 

 بخش  چهارم

"ويژگي هفتم"          "به تجديدقوامي پردازند"

فرض كنيد به ديدن شخصي كه مشغول بريدن درخت است برويد و وقتي به انجا ميرسيدبه او بگوييدچرا چنددقيقه اي استراحت نمي كنيد واره تان راتميزنميكنيد.مطمئناكارتان سريعتر پيش ميرور.واوبگويد:

من وقت تميز كردن اره راندارم

ويژگي هفتم به تيزكردن اره باز ميگردد اين ويژگي ديگرويژگيهارادربر گرفته زيرافرصت انجام ديگرمواردرافراهم ميسازد

"4 بعد تجديدقوا"

ويژگي هفتم موجب تجديد قوادر4بعد-جسمي-روحي-فكري-واجتماعي يا عاطفي درانسان ميشود

1-بعدجسمي:اين بعدبه مسائلي همچون تغذيه مناسب.استراحت كافي و ورزش توجه دارد

2-بعدروحي:موجب تقويت رهبري درزندگي ميشودوتاحدزيادي بادومين

خصلت(پيش گفته)ارتباط دارد(تفكردركتب اسماني.مجذوب موسيقي شدن)

3-بعد فكري:بيشتررشدفكري ونظام مطالعاتي ماازاموزش رسمي نشات

ميگيرداماپس ازپايان مدرسه مطالعه جدي نداريم

نويسندگي نيزازراه هاي تقويت بعد فكري است نگارش خوب يابرقراري

ارتباط باانديشه هاومتفكران ازديگرراه هاميباشد

4-بعداجتماعي:بعداجتماعي عاطفي مابه هم پيوندخورده است زيرازندگي

عاطفي مادروهله اول درارتباط باديگران گشترش مييابدواشكارميشود

واين كاررامي توانيم درارتباط روزانه انجام دهيم.شخصيتي مذهبي گفته:

خدمت به ديگران كرايه اي است كه ما به دليل امتيازداشتن زندگي روي زمين مي پردازيم

"تعادل درتجديد قوا"

سازمان وافرادي كه به هريك ازاين 4موردتوجه خاصي نشان مي دهند

درواقع چارچوب استئارومحكمي رادرزميته تعادل اين ابعاد 4گانه ايجاد نموده اند

"همكوشي درتجديد قوا"

كليه تلاشهايي كه به منظور تجديد قوادرهريك ازاين4بعدانجام ميدهيد

تاثيرمثبتي درابعاد ديگرداردزيرااين ابعادداراي ارتباط تنگاتنگي با هم هستندسلامتي جسمي شمابرسلامت فكري وتوان روحي برتوان اجتماعي تاثير ميگذارد.هنگامي كه دريك بعدترقي مي كنيد توانايي شما درديگر ابعادنيزافزايش مي يابد

همانگونه كه بعد جسمي خود رااحياميكنيد برداشت وتصورشخصي شما تقويت مي شودازادي عمل پيداميكنيدبجاي اينكه موردعمل واقع شويد

درپاسخ دادن به محرك وانگيزه ازادي عمل برخوردارمي شويد واين شايدسودمندترين ويژگي بعدجسمي باشد

همانطوركه بعدروحي خودرااحياميكنيدرهبري فردي شما تقويت ميشود وبااحياي بعدفكري مديريت فزدي شما تقويت ميشودوسرانجام بااحياي بعداجتماعي-عاطفي شماقدرت فردي كسب مي كنيدتابرروي چرخه نفوذ خودتمركزپيداكنيد

                                        

 

"حلقه مارپيچ صعودي"

 

به منظورپيشرفت مداوم درگرداين حلقه مارپيچ بايدعاملي كه اين حلقه مارپيچ راهدايت ميكند بشناسيم.

اين عامل وجدان بشري است من بر اين باورهستم كه همانطوركه برپايه اين حلقه پيش ميرويم بايددر

زمينه تجديدقوابهاموزش وپيروي ازوجدان خويش به پردازيم وتلاش نماييم.

 

"وجودوجداني پرورش يافته انسان رادرمسيرازادي فردي-امنيت-دانايي-و توانايي رهنمون ميسازد

حركت دراين مسير نيازمند3عامل:

آموختن-عمل وتعهداست خودرافريب داده ايم اگر فكركنيم كه هريك ازاين3عامل براي صعود كافي است

 

 

 

 

بخش پاياني كتاب:

 

"مروري برالگوي "درون-بيرون"

شكاف يا فاصله اي ميان محرك وپاسخ

وجودداردوكليدموفقيت وخوشبختي مابه نحوي درپر

كردن اين شكاف بستگي دارد گاهي دچاراشتباه ميشويم

واحساس بدي به مادست ميدهددراين صورت اگراصل

پيروزي فردي رامدنظرداشته باشيم وبراسا الگوي درون

-بيرون عمل كنيم به نتايج دلخواه دست مييابيم.

همچنانكه بذررادرزمين ميكاريم وباشكيبايي ازان

محافظت مي نماييم سرانجام به پيامد ان كه يك زندگي

ايده ال وموفق است نائل مي آييم دراينجابه

گفته "امرسون"اشاره كنيم:

"اينكه مادرانجام كاري ايستادگي مي كنيم وانجام ان

ساده ترميشودبه اين معناست كه ماهيت دشواران كار

 تغيير نكرده بلكه تواناييهاي ما افزايش يافته است"

باتمركززندگي خويش براصول درست وايجاديك

كانون متعادل ميان انجام كاروافزايش تواناييهاي

خويش مي توانيم به تقويت خوددرجهت ايجاد يك

زندگي آرام-موفق ومفيد بپردازيم.

 

 

 

 

 

 

 

"يادداشت پاياني نويسنده"

اصول درست قوانين طبيعي هستند كه سرچشمه ان و

نيز وجدان بشري خداونداست.معتقدم تاهنگامي كه

انسانها به همراه وجدان الهام بخشخويش زندگي كنند

 مي توانند رشدوتكامل كنندواگرچنين نكنند نمي -

توانند ازمرحله حيوانيت پارا فرا نهند .

انسان داراي استعدادهايي است كه دست قانون وتربيت

 به انها نمي رسندوتنهاقدرت خداونداست كه بر

آن تسلط دارد.ماموجودبشري نيستيم كه داراي

تجربه روحاني باشيم بلكه موجودي روحاني هستيم

كه داراي يك تجربه بشري هستيم به قول"T.S.ELIOT"

كه دراين زمينه جمله اي زيبا دارد:

ما نبايدازاختراعات واكتشافات دست برداريم بااين

حال درپايان تمام اكتشافات واختراعات به جايي ميرسيم

كه ازابتدا آغازكردهايم.